ما
آوریل 22, 2011
دهه ی شصتی ها از مدرسه فرار میکردند
زیر معلم سوزن می گذاشتند
در پیچش مدرسه استاد بودند
در حیاط مدرسه می دوییدند و انضباطشان کم می شد
دهه ی شصتی ها لوازم آرایش را جاسازی میکردند . نوار کاست را لای نوار بهداشتی به دوستشان میدادند
دفترچه عقایدشان پر از نام خواننده و فوتبالیست بود ، پر از سوال غیر قانونی : عشق چیست ؟
دهه ی شصتی ها می توانستند بیخیال باشند . می توانستند قید همه چیز را بزنند و فندک زیر تب گیر روشن کنند و مدرسه نروند
***
ما دهه هفتادی ها جرئت فرار نداریم . دور مدرسه مان پر از دوربین مخفی است
ما زیر معلم سوزن نمی ذاریم . چون می ترسیم .
ما مدرسه را بدون گواهی نمی پیچانیم، در حیاط مدرسه نمی دوییم و لوازم آرایشمان از صبح روی پوستمان است . ما نوار کاست را جلوی ناظم به دوستمان می دهیم تا فرهنگی جلوه کنیم .
ما دفترچه عقاید نداریم . عقایدمان سر کلاس گفته میشود .
ما بیخیال نیستیم . ما را دهه 40 ای ها باخیال بار آوردند . ما مثل 60 ای ها نیستیم . ما میترسیم . خیلی می ترسیم . ما فرار نمیکنیم چون می ترسیم .
ما ازفرار میترسیم ،
اما از اس ام اس زدن زیر میز مدرسه نمی ترسیم .
ما از اذیت کردن معلم ها می ترسیم ،
اما از سی دی دادن نمی ترسیم
ما از دویدن در حیاط و آب بازی می ترسیم ،
اما از ابرو برداشتن نمی ترسیم ( نقطه)
————————————————————————–
+پ.ن: ببین مامان . من میخوام چاق شم ، خیلی .
ببین مامان . من میخوام به 130 برسه وزنم . هیکل برام مهم نیست . شوهر مهم نیست . فقط خوردن.
ببین خانوم ناظم . من هدف ندارم . تصویر آینده ندارم . من صفرم . من بادکنکم . من هیج هدفی تو زندگیم ندارم . من مبخوام یه چاق شم بیفتم گوشه ی دنیا
ببینین رفقا . من خیلی خرم . خیلی احمقم . من هیچی نمی فهمم . خـــــــــب ؟؟؟
ببینین همه ، من قول می دم آدم شم . قول می دم دکتر شم . فقط منــــــو ول کنین .